آیینه دق نام کتابی است از مجموعه مقالات انتقادی احمد سمیعی در روزنامه اطلاعات سال ۱۳۴۷
این مجموعه، ما را با فضای حاکم بر جامعه و مشکلات موجود آگاه می کند و متوجه می شویم جنس تمامی مشکلات همان است که امروز داریم، فقط مقداری اینترنت و فضای مجازی به آن افزوده شده.
بخشی از این کتاب با عنوان «کمِدی پشت دروازه» را بازتایپ کرده ام:
مردی با الاغ فرتوت خود به کنار رودخانه ای رسید که ناچار می بایستی از آن عبور کند ولی وضع آب طوری بود که خطر غرق شدن در بر داشت. رهگذر سعی کرد محلی که وسعت بیشتری داشته باشد و آب عمق کمتری برای عبور پیدا کند، پس از مدتی راهپیمایی محل مناسب را پیدا کرد ولی برای مزید اطمینان تصمیم گرفت استخاره ای بکند اتفاقاً جواب استخاره بد بود چاره ای نداشت دوباره به راه افتاد تا محل مناسب تری پیدا کرد اما در آنجا هم جواب استخاره منفی بود بالاخره به محلی رسید که عرض رودخانه کم بود و عمق آن زیاد و غرش کنان عبور میکرد مرد فکری کرد و دست به استخاره برد که چطور است از آنجا عبور کنم این دفعه استخاره بسیار خوب جواب داد مرد رو به آسمان کرد و گفت آ خدا انصاف بده تو خودت از اینجا می توانی بگذری که به من و این الاغ مردنی جواز عبور می دهی؟
مسئله جلب سیاح و اینکه هر روز در جراید میخوانیم که از طرف مقامات مربوطه اقداماتی شده است درست شبیه است به حکایت مردی که میخواست از رودخانه عبور کند.
چند روز قبل یکی از قضات دادگستری که به تازگی از سفر اروپا مراجعه کرده است در محفلی مطلبی را بازگو میکرد که از هر جهت در خور مطالعه و قابل تأمل است.
میگفت: در مرز بازرگان هنگامی که برای انجام امور گمرکی چند ساعتی از بارندگی ناچار به توقف بودیم یک آلمانی که ظاهراً مردی ۵۰ ساله به نظر می رسید با قیافهای برافروخته و ناراحت در حالی که کنار همسر و دخترش ایستاده بود برای من مطلبی را حکایت کرد که هنوز که چند روز از آن واقعه میگذرد من جداً ناراحت و منقلب هستم. خلاصه اینکه مرد آلمانی میگفت من سال ها علاقمند بودم که با خانوادهام سفری به شرق، مخصوصاً ایران بیایم و از آثار تاریخی و مناظر این کشور دیدن کنم و با اخلاق و روحیات مردم این سرزمین آشنا شوم. به همین نیت پس از آن که توانستم امکانات لازم را فراهم کنم روزی در مونیخ به سراغ کنسولگری ایران رفتم و در مورد مقررات ورود به ایران توضیح خواستم. در آنجا به من گفتند: شما به عنوان توریست خیال عزیمت به کشور ما را دارید لزومی ندارد که از اینجا ویزای ایران دریافت نمایید زیرا در مرز بازرگان بدون هیچگونه معطلی پاسپورت شما را ویزا می کنند. ما هم به اطمینان این وعده با اتومبیلی که مشاهده می کنید حرکت کردیم. هفته گذشته به مرز بازرگان رسیدیم.
اما در اینجا برخلاف تصورمان متصدیان مربوطه میگویند که اظهارات مأمورین قنسولگری ایران در مونیخ صحیح نبوده و ما در اینجا به کسی ویزا نمی دهیم. فعلاً که آمده اید ساده ترین راه این است که به یکی از کنسولگری های ما در کشورهای همجوار مراجعه نمایید تا اجازه ورود به ایران به شما داده شود. البته این کاری ساده نبود ولی هرچه توضیح دادیم که در این میان ما را تقصیر نیست کسی به حرفمان توجهی نکرد تا آنجا که بالاخره با راهنمایی متصدیان گمرک قرار شد من به ترابوزان ترکیه که فاصله آن تا مرز ایران حدود ۶۰۰ کیلومتر است مراجعه کنم و ویزا بگیرم. البته در اینجا مأمورین ایرانی باز به من راهنمایی کردند که برای تسهیل در کار بهتر است از همراه بردن زن و بچه خودداری کنم و شخصاً به ترابزون رفته ویزای ورود برای همگی دریافت نمایم. چاره نبود حرکت کردم و پس از مدتی راهپیمایی و خستگی خود را به ترابوزان رساندم و مامورین کنسولگری پاسپورتم را ویزا کردند ولی وقتی که پاسپورت همسر و فرزندانم را ارائه دادم گفتند ما نمیتوانیم به کسی که خودش حضور ندارد ویزا بدهیم.
البته ذکر این نکته هم لازم است که من برای هر یک از افراد خانواده پاسپورت جداگانه داشتم. باری هر چقدر عجز و لابه کردم و ناراحتی و عذابی را که از رفت و آمد کشیده بودم توضیح دادم کسی گوش به حرف من نداد و بالاخره مجددا به مرز بازرگان مراجعه کردم. آنجا دیگر آقایان دلشان به حال ما سوخت و تلگرافی از تهران دستور خواستند که موافقت شود خانواده ما با پاسپورت من به ایران داخل شوند و در تبریز ویزای ورود بگیرند. از مرکز به این تلگراف جواب موافق داده شد و با شنیدن این خبر گویی تمام خستگی ها و ناراحتی های ما برطرف شد و با شوق و ذوق عزم حرکت کردیم ولی تا رفتیم سوار شویم و حرکت کنیم مأمورین گفتند شما نمیتوانید اتومبیل خود را به داخل ببرید بلکه فقط خودتان این اجازه را دارید.
هنگامی که در مقام سوال برآمدیم گفتند البته یک راه دارد و آن این است که مبلغ ۲۵۰۰۰ تومان پول و یا ضمانت بانکی در اینجا تودیع کنید چون ممکن است شما قصد فروش اتومبیل خود را در ایران داشته باشید! حالا مدتی است که اینجا سرگردانیم هرچه توضیح می دهیم که اگر اتومبیل نداشته باشیم چگونه میتوانیم در شهرهای ایران گردش کنیم به خرج کسی نمی رود. البته چنین پولی هم برای ودیعه نهادن در اختیار نداریم این است که تصمیم گرفتیم پس از این همه ماجرا به وطن خود بازگردیم ولی تازه گرفتاری دیگر پیدا کردیم چون در مرز ترکیه از ما و بقیه تلقیح واکسن وبا مطالبه میکنند. این است که ناچار زیر این چادر اتراق کرده ایم تا به فاصله شش روز دو نوبت واکسن به ما تزریق کنند و بتوانیم از مرز شما خارج شویم!
ما را در سایت بلغوریات دنبال میکنید
برچسب: نویسنده: بازدید: 8